شیطنتام

از همون بچگی خیلی شر بودم یعنی تک بودم.....میتونین بپرسین

خیلی علاقه به فنون مختلف داشتم...آشپزی، مکانیک،برق،خلاصه هر چیزی که فکرشو بکنید....

البته بگم این مسئله ارثی هستش.....

یه روزی از روزای خدا جون با اهل منزل تلویزیون نگاه میکردیم...یادش بخیر یه شارپ 14اینچ داشتیم...الان هم هست.

خدا رو شکر اون وقتم مثل الان شبکه هامون برنامه نداشتن!!!!!!!!!!!

تازه اونوقت 3 یا 4 کانال بود..الان که خوبه... 8تا کانال داریم،اونم پر محتوا!!!!!!!!!

بگذریم....آنتن تلویزیون مادر مرده از پشتش در اومدو بابایی رفت که درستش بکنه.

ماهم که جویای علم وفن!رفتیم که یاد بگیریم...نگاه کردم ولی چیزی نفهمیدم.

فردای اون روز گفتم من هر طور شده باید یاد بگیرم...رفتم سر وقت تلویزیون.

این ور اون ور...نخیر انگار چیزی واسه وصل کردن نیست...که یه دفعه چشمم افتاد به یه

میخ!

کنار تلویزیون بود...گفتم حتما این جدا شده باید وصلش کنم...خلاصه اینو از هر طرف

تلویزیون بخت برگشته فرو کردم تا اینکه نفهمیدم چطوری افتاد توی تلویزیون...

از فرط خوشحالی زبونم بند اومده بود.بابایی اومد تلویزیون رو روشن کنه...هنوز دوشاخه

چند ثانیه ای تو پیریز جا خوش نکرده بود که صدای محیب و دود...

تلویزیون زبون بسته ترکید!!!!!!!!!!

خلاصه بعد از کلی کارآگاه بازی فهمیدن من اینکار رو کردم...خوشبختانه فقط دعوام کردن

کتک نخوردم...از اون روز واسه خودم شدم یه پا انیشتین!!!!!!!!!

اون تلویزیون هنوزم هست و الان دارم نگاش میکنم...البته سالم و سر حال.

پ.ن:آدم تا زمین نخوره آدم نمیشه!!!!!!!!!!!!

پ.ن2:الان که فکر میکنم خودم از خودم میترسم(عجب جوونوری بودم!) 

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشید(diana)

[خنده][قهقهه][خنده]بسته دیگه جلف شدم[ساکت][خرخون] تو رو ولت کنن کره ی زمین و نظام آفرینش و تحریف میکنی!!!!![چشمک]بازم از این کارا بکن!بچه ای که شیطونی نکنه که بچه نیست....!!!!اه اه انقد از این بچه های ساکت که یه گوشه میشینن بدم میااااااااااااد!!!بچه باید دیوار راستو که گرفت رفت بالا از سقف بیافته تا بفهمن کجاست!!!!!واللللللا![نیشخند][خنده] خوش بگذره زیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد!!![چشمک]

ریحانه

مگه ترس داره؟؟؟بچه به این باحالی کجاش ترسناکه؟؟؟ بچه باید شیطون باشه تا فردا که بزرگ شد یه چیزی واسه تعریف کردن و خندیدن داشته باشه!

سوگل

سلام خاطره ی باحالی بود یه کم خندیددیم[نیشخند] اگه دوس داشتی با هم بلینکیم[چشمک][گل]

حمید

با جمله داخل پرانتز پی نوشت دوم شدیدا موافقم! "جانا سخن از زبان ما میگویی!"...

حمید

مگه هر چی دم دستت باشه حتما قسمتی از دستگاه در دست تعمیره!؟... شانس آوردیم تعمیرکار نشدی!تصور کن رفتی خونه پیرمرده تلویزیونشو درست کنی!وقتی رفتی طرف باید دنبال دندون مصنوعیش بگرده!

کرگدن

یعنی الان نیستی ؟! [نیشخند]

بابا

افتخار هر دو جهان از برای ماست گلهای باغ بهشت در کنار ماست صدبار اگر سجده شکر کنیم در مقام دوست یک درهزارم آن نیست درمقام شکر ما از داشتن تو به خود می بالیم عزیزمی داش فرزاد

دخترآبان

سلام ... کلی خندیدیم ... الان هم که می باشید به گواه جمع ... اینو که خوندم یاد بچگیام افتادم که با دختر عموم بلای فجیعی سر تلویزیون دوم خونه آوردیم ... از درج کامل خاطره معذوریم [نیشخند]

غزل خونه

سلام افففففففففففففففتضاح بودی، افتضاح... فکر نکنم کسی با دیدن الانت باورش بشه قبلا چه وروجکی بودی...

غزل

خوب ایندفعه دیگه بهتر شد که دیگه کتک نخوردی.[خنده]