مشق شب

من دارم میام(خودم)
نویسنده :فرزاد - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٧
 

امروز اتفاقی واسم افتاد که خیلی تلخ بود....تلخ تر از شربت سرما خوردگی!!!

دلم بدجور گرفت،تازه فهمیدم لحظه ها چقدر زود میگذرن و من قدرشونو نمیدونم...

ای کاش.....ولی نه، کاش نه....کاش رو کاشتن و سبز نشد....هر چی بود تموم شد

موندم با این دل زبون نفهم چیکار کنم که وا شه...داره دیونم میکنه...اه

میخوام بندازمش دور...خیلی ناز داره........

من با تموم آسمونی بودنم اسیر زمین شدم....میخوام دوباره تلاش کنم تا بتونم پرواز کنم...تا برگردم تو آغوش خدا،برم پیش عشقم...عشق آسمونیم....

میخوام فریاد بزنم دوست دارم خدا...دوست دارم

مطمئنم خدا هم منتظرم هستش...من دارم میام       با تمام وجود دارم میام 


 
comment نظرات ()