مشق شب

نوشتن(خودم)
نویسنده :فرزاد - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳
 

روز اولی که قلم دستم گرفتم فکر می کردم هیچ وقت نتونم حتی یه جمله قشنگ بنویسم...یه کلمه قشنگ از گوشه ی ذهنم آروم بیادو من بتونم شکلش رو روی ورق نقاشی بکنم_هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر کلمات قشنگ تو گوشه وکنار ذهنم پنهان  شده باشن....

تنها چیزی که می دونستم این بود که باید نوشت.....

شاید نوشتن کافی نبود_ولی لااقل باعث شد که همون کلمات بازیگوش بیان و بذارن از اونا جمله های زیبا بسازم...نوشتن درست مثل راه رفتنه_باید یادمون باشه که ما راه رو پیدا نکنیم بلکه راه ما رو باید پیدا بکنه....

همه ی ما نویسنده های ماهری هستیم به شرطی که اجازه بدیم کلمات خودشون جاشونو رو روی ورق پیدا بکنن...


 
comment نظرات ()