مشق شب

فکرمان خیس (خودم)
نویسنده :فرزاد - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢
 

پائین می آید . نفسهامان میگیرد . همه با هم فکر میکنیم : باید رفت. , زرد , جا بجا ترک خورده , حالا گچ سقف که باد کرده
اگر اب بالا بیاید؟! , تا مچ پا خیسمان کرده . با هر تکانی که میخوریم شلپ صدا میدهد . همه با هم فکر میکنیم , آب از زیر در هجوم آورده .سرها فرو رفته تو یقه ها تا سرما را راه ندهیم.هیچ , چسبیده به هم , و این فضای سرد و خیس و جائی که برای نفس کشیدن نمانده و ما که چمباتمه نشسته ایم
زمزمه ای نیست . همه با هم میترسیم.
سرد... و سرهامان چسبیده به سقف . , زرد . کسی نمی جنبد . نیمی از بدنمان زیر آب است و گچ سقف تا روی سرهامان , آب بالا می آید تا زانوهامان
سیاه میشویم . اگر حتی یک نفر جرات کند و..... ولی هر کس منتظر دیگریست . همه با هم فکر میکنیم......... ما همه فقط فکر میکنیم .


 
comment نظرات ()